نویسنده: اریک رالز | Earth.com | تاریخ انتشار: ۴ ژوئن ۲۰۲۵
اگر بر فراز تپهای در هر گوشه از زمین بایستید، منظرهای خواهید دید که از بیابان به جنگل و سپس به سواحل تغییر میکند؛ هر زیستمنطقه با مجموعهای از گونههای خاص خود. دهههاست که طبیعتشناسان میپرسند چرا یک جنگل بارانی در آمریکای جنوبی محل زندگی طوطیها و جگوارهاست، در حالی که یک جنگل مشابه در آفریقا میزبان شاختیزان و پلنگهاست.
پاسخ این سؤال، آنگونه که بسیاری گمان میکردند، تنها در آبوهوا یا تصادف نهفته نیست؛ بلکه در تاریخ عمیق هر منطقه قرار دارد.
تحلیل جدیدی از دادههای بیش از ۳۰ هزار گونه اکنون به یک قانون واحد اشاره میکند که میتواند این تفاوتها را توضیح دهد؛ قانونی که نوید درک بهتر از واکنش اکوسیستمها به گرم شدن، خشکسالی و فشار جمعیتی را میدهد و سرنخهایی عملی برای حفظ تنوع زیستی ارائه میکند.
چرا طبیعت خوشهای است؟
این پژوهش توسط روبن برناردو-مادرید از دانشگاه اومئو، خواکین کالاتایود از دانشگاه رِی خوان کارلوس، و پژوهشگرانی از سوئد، اسپانیا و بریتانیا انجام شد.
آنها زمین را به زیستمناطق شناختهشده تقسیم کردند و پراکندگی دوزیستان، پرندگان، سنجاقکها، پستانداران، سفرهماهیهای دریایی، خزندگان و درختان را در این مناطق بررسی کردند.
در حالی که انتظار آشفتگی میرفت، نظم مشخصی ظاهر شد: در هر منطقه، یک “هسته مرکزی” وجود دارد که اکثریت گونهها در آن زندگی میکنند.
به گفته برناردو-مادرید:
«در هر زیستمنطقه، همیشه یک ناحیه مرکزی وجود دارد که بیشتر گونهها در آن ساکن هستند. از آن هسته، گونهها به مناطق پیرامونی گسترش مییابند، اما فقط تعداد کمی از آنها میتوانند در آن نواحی باقی بمانند. به نظر میرسد این هستهها شرایط بهینه برای بقا و تکامل گونهها را فراهم میکنند و مانند منبعی هستند که تنوع زیستی از آن به بیرون تابش مییابد.»
هفت ناحیه در هر زیستمنطقه
پژوهشگران در هر زیستمنطقه، هفت ناحیه تو در تو ترسیم کردند که هر کدام ترکیبی از گونههای رایج و بومیان محلی منحصربهفرد را در خود دارند. بخش مرکزی، گونههای زیادی را در خود جای داده، در حالی که نواحی پیرامونی، گونههای کمتری اما اغلب منحصربهفرد دارند.
این الگو در مورد تمام جانداران، از درختان تا سفرهماهیهای دریایی، صدق میکرد و در مناطق مختلفی از حوضه آمازون تا خلیج هادسون مشاهده شد.
زیستمنطقهها معمولاً با موانعی مانند گودالهای اقیانوسی، بیابانها یا رشتهکوههای یخزده محدود میشوند که از مهاجرت جانداران جلوگیری میکنند. در طول هزاران نسل، این موانع مسیر تکامل را به سوی گونههای جداگانه هدایت میکنند.
مثلاً کیسهداران در استرالیا شکوفا شدهاند چون اقیانوس اطراف مانع ورود پستانداران جفتدار شده است. به همین ترتیب، مارهای زهردار در آمریکای مرکزی فراواناند، اما در نزدیکی دیواره آند ناپدید میشوند.
نقشههای اولیهای که داروین و والاس در قرن نوزدهم از این مناطق ارائه کردند، نسبتاً ابتدایی بودند. اما اکنون با پایگاههای داده مدرن، تصاویر ماهوارهای و مجموعههای موزهای، پژوهشگران میتوانند زمین را با دقت بسیار بالاتری تقسیمبندی کرده و مرزهای پنهان را شناسایی کنند؛ مانند «خط والاس» بین بورنئو و سولاوسی که مرز زیستجغرافیایی آسیایی و استرالیایی را مشخص میکند.
چرا هستههای مرکزی غنی میمانند؟
مناطق مرکزی معمولاً دمای معتدلتری دارند، بارشهای یکنواختتری دریافت میکنند و وسعت زیستگاه در آنها بیشتر است. این شرایط، جمعیتها را در برابر خشکسالی، آتشسوزی یا بیماری محافظت میکند. در طول زمان، همین پناهگاههای ایمن موجب ظهور گونههای جدید میشوند و به یک آرشیو زنده تبدیل میشوند.
در مناطق پیرامونی، آبوهوای سختتر و رقابت شدیدتر، تنوع را کاهش میدهد. گونههایی که در این مناطق زنده میمانند، اغلب به شکل ایزوله تکامل مییابند و باعث میشوند گوشهای از ماداگاسکار یا رشتهکوهی در پاناما میزبان گونههایی باشد که در هیچ کجای دیگر یافت نمیشوند.
پدیده «فیلتر محیطی» که مفهومی بنیادین در بومشناسی است، به عنوان موتور محرک این ساختار هفتلایه مطرح شده است. اگر یک موجود زنده نتواند با گرما، شوری یا ارتفاع یک منطقه کنار بیاید، هرگز در آنجا جا نخواهد افتاد. شواهد جهانی برای این قانون تاکنون پراکنده بود، اما اکنون با این پژوهش تقویت شده است.
به گفته کالاتایود:
«قابل پیشبینی بودن این الگو و ارتباط آن با فیلترهای محیطی، به ما کمک میکند تا بهتر بفهمیم تنوع زیستی در برابر تغییرات جهانی چگونه واکنش نشان میدهد.»
کاربرد در حفاظت محیط زیست
با توجه به محدود بودن بودجه حفاظت محیط زیست، تصمیمگیری درباره مکانهایی که باید حصارکشی یا حفاظت شوند بسیار چالشبرانگیز است. دانستن اینکه “بانک زیستی” یک منطقه در هسته آن قرار دارد، هدفگذاری را آسانتر میکند.
حفاظت از آن هسته مرکزی، بخش عمدهای از گونهها را نجات میدهد؛ در حالی که چند منطقه حفاظتشده در حاشیهها میتوانند گونههای بومی منحصربهفرد را حفظ کنند که به هر منظره هویت ویژهای میدهند.
مقاله منتشر شده در Nature Ecology & Evolution نشان میدهد که یک پناهگاه جنگلی به اندازه یک شهرستان، یا زنجیرهای از جزایر مانعی، میتوانند پشتیبان کل یک منظومه زیستی باشند. محافظت از این مناطق در برابر معدنکاری یا توسعه ناهماهنگ شهری، میتواند شانس بقاء کل زیستبوم را افزایش دهد.
انسانها، زیستمناطق و آینده
این قانون جدید در حالی مطرح میشود که انسانها با سرعتی بیش از توان تطبیق گونهها، زیستگاهها را دگرگون میکنند و گرمایش جهانی نوارهای اقلیمی را سالانه حدود ۲۰ کیلومتر به سمت شمال میبرد.
با داشتن یک چارچوب ثابت، پژوهشگران میتوانند پیشبینی کنند که کدام هستهها ممکن است کوچک شوند یا جابهجا گردند و کجاها پناهگاههای جدید ظاهر خواهند شد.
برخی از این مناطق مرکزی ممکن است برای بقا ناگزیر باشند به سمت ارتفاعات یا قطبها حرکت کنند و گونههای وابسته را از میان مزارع، بزرگراهها و شهرها با خود ببرند.
با گردآوری دادههای بیشتر، این پیشبینیها دقیقتر خواهند شد، اما پیام اصلی همین حالا هم روشن است:
تنوع زیستی تصادفی نیست؛ از الگویی پایدار و جهانی پیروی میکند.
با همسویی با این منطق، جوامع انسانی میتوانند منابع اندک خود را بهسوی مناطقی هدایت کنند که بیسر و صدا زندگی را زنده نگه میدارند – و در نتیجه، آینده خود ما را نیز تضمین میکنند.
منبع: Earth.com به نقل از مقاله منتشر شده در مجله Nature Ecology & Evolution
دیدگاه و تحلیل خود را درباره این خبر مطرح کنید. نظرات ارسالی پس از بررسی و تأیید تیم تحریریه، در وبسایت منتشر خواهد شد.