دیدهشدن بیشتر اخبار منفی، فقط حاصل سلیقه مخاطب نیست. این پدیده از تلاقی روانشناسی انسان، منطق پلتفرمها و بحران مدل اقتصادی رسانه زاده میشود؛ جایی که خشم، ترس و اضطراب به «واحد پول توجه» تبدیل شدهاند.
وقتی میگوییم «اقتصاد خشم»، از یک استعاره شاعرانه حرف نمیزنیم؛ از یک سازوکار واقعی در بازار توجه سخن میگوییم. در این بازار، آنچه بیشتر مکث ایجاد کند، بیشتر کلیک بگیرد، بیشتر بازنشر شود و بیشتر واکنش عاطفی بسازد، ارزش اقتصادی بالاتری پیدا میکند. خبر منفی دقیقاً همین کار را میکند: مخاطب را متوقف میکند، ضربان تصمیمگیری او را بالا میبرد و او را به واکنش فوری میکشاند. به همین دلیل، خبر منفی برای رسانه، پلتفرم و حتی بازیگران سیاسی، اغلب «پربازدهتر» از خبر متعادل و آرام است.
نخستین ستون نظری این بحث، «سوگیری منفی» است. پژوهش منتشرشده در Nature Human Behaviour با استفاده از دادههای گسترده آزمایشهای واقعی آرشیو Upworthy نشان داد که یک سوگیری منفیِ robust و علّی در مصرف خبر آنلاین وجود دارد و واژههای منفی، نرخ مصرف و کلیک را افزایش میدهند. این یافته مهم است، چون به ما میگوید برتری خبر منفی فقط یک برداشت شهودی نیست؛ در مقیاس بزرگ و در محیط طبیعی مصرف خبر نیز قابل مشاهده است.
اما سوگیری منفی بهتنهایی توضیح کامل ماجرا نیست. ستون دوم، «اقتصاد توجه» است؛ یعنی محیطی که در آن رسانهها و پلتفرمها برای زمان، نگاه و واکنش مخاطب رقابت میکنند. وقتی معیار موفقیت به کلیک، نرخ تعامل، زمان ماندگاری و بازنشر تبدیل میشود، محتوایی که واکنش شدیدتر برمیانگیزد، در اولویت قرار میگیرد. در چنین مدلی، خشم یک احساس صرف نیست؛ یک دارایی قابل تبدیل به نمایش، ترافیک، تبلیغ و نفوذ است. همینجا است که مرز میان «ارزش خبری» و «ارزش تعاملی» شروع به جابهجایی میکند.
ستون سوم، نظریه «دستورکارگذاری» است. این نظریه از دهه ۱۹۷۰ به ما گفته است که رسانهها فقط به مردم نمیگویند درباره چه چیزی فکر کنند، بلکه تعیین میکنند به چه چیزی بیشتر فکر کنند. وقتی خبرهای منفی، بحرانمحور و تعارضزا سهم بیشتری از صفحه اول، تیترها، نوتیفیکیشنها و خوراک الگوریتمی میگیرند، جهان اجتماعی در ذهن مخاطب تیرهتر، پرتنشتر و ناامنتر به نظر میرسد. بنابراین، مسئله فقط دیدهشدن یک خبر منفی نیست؛ مسئله ساختن «نقشه ذهنیِ جهان» بر محور تهدید است.
ستون چهارم، «چارچوببندی» است. رسانه فقط رویداد را انتخاب نمیکند؛ آن را در یک قاب معنایی نیز قرار میدهد. اگر فقر، مهاجرت، نابرابری، اعتراض یا حتی تغییرات اقلیمی، مدام در قاب بحران، فروپاشی، تقابل و بنبست روایت شوند، مخاطب نهفقط اطلاعات، بلکه یک شیوه خاص از دیدن واقعیت را دریافت میکند. بر اساس سنت نظری تحلیل قاب، نحوه قاببندی بر ادراک مسئله و تصمیمگیری اثر میگذارد. از این منظر، اقتصاد خشم فقط با انتخاب سوژه کار نمیکند؛ با نحوه روایت سوژه نیز عمل میکند.
ستون پنجم، «وابستگی به رسانه» است. این نظریه میگوید هرچه جامعه بیثباتتر، پرتنشتر و آکنده از تعارض باشد، وابستگی مخاطب به رسانه برای فهم جهان بیشتر میشود و در نتیجه، اثر رسانه نیز بالا میرود. بریتانیکا در توضیح این نظریه تصریح میکند که در شرایط تغییر اجتماعی و تعارض، وابستگی به رسانه افزایش مییابد و پیامدهای شناختی، عاطفی و رفتاری آن شدیدتر میشود؛ از جمله شکلگیری ترس و اضطراب بر اثر مواجهه مکرر با گزارشهای خشونتآمیز. به بیان ساده، جهان پرتنش، تقاضا برای خبر را بالا میبرد و خبر منفی نیز همان تنش را بازتولید میکند. این یک چرخه بسته است.
دادههای تازه نیز این چرخه را تأیید میکنند. گزارش Digital News Report 2024 رویترز که بر پایه نظرسنجی YouGov از بیش از ۹۵ هزار نفر در ۴۷ کشور تهیه شده، نشان میدهد حدود ۳۹ درصد مردم میگویند گاهی یا اغلب از خبر اجتناب میکنند؛ رقمی که نسبت به سال قبل ۳ واحد درصد افزایش داشته است. گزارش ۲۰۲۵ همین مؤسسه نیز میگوید اعتماد کلی به خبر برای سومین سال پیاپی روی ۴۰ درصد ثابت مانده است. این دو عدد را باید کنار هم خواند: خبر منفی هنوز توجه میگیرد، اما لزوماً اعتماد پایدار تولید نمیکند.
این تناقض، هسته اصلی بحران امروز رسانه است. منفیبودن، در کوتاهمدت دیدهشدن میآورد، اما در میانمدت فرسودگی، بدبینی و پرهیز از خبر میسازد. رویترز در تحلیلهای مرتبط با اجتناب از خبر گزارش کرده است که در برخی دادهها، بیش از یکسوم مخاطبان از خبر دوری میکنند، چون آن را افسردهکننده، نامربوط یا دشوار برای فهم میدانند و بسیاری احساس میکنند حجم خبر زیاد است یا در برابر مسائل جهانی ناتواناند. پس رسانه با محصولی روبهرو است که همزمان «کشش» و «دفع» تولید میکند.
شبکههای اجتماعی این سازوکار را تشدید کردهاند. بر اساس دادههای Pew، در آمریکا در سال ۲۰۲۵، ۲۱ درصد بزرگسالان گفتهاند اغلب و ۳۲ درصد گفتهاند گاهی خبر را از شبکههای اجتماعی میگیرند. همچنین ۳۸ درصد گفتهاند بهطور منظم از فیسبوک و ۳۵ درصد از یوتیوب خبر میگیرند. این یعنی بخش قابل توجهی از مصرف خبر، در محیطی رخ میدهد که منطق آن نه «اهمیت عمومی»، بلکه «قابلیت تعامل» است. وقتی خبر وارد چنین محیطی میشود، طبیعی است که نسخه خشمبرانگیزتر آن شانس بیشتری برای دیدهشدن پیدا کند.
پژوهشهای جدید درباره شبکههای اجتماعی نشان میدهند مسئله فقط این نیست که کاربران خشمگینتر مینویسند؛ بلکه دیگران نیز سطح خشم موجود در پیامها را بیشازحد برآورد میکنند. مطالعه Nature Human Behaviour نشان داده مشاهدهگران، خشم اخلاقی نویسندگان را بیش از میزان واقعی آن ادراک میکنند و این خطا در کسانی که زمان بیشتری را در شبکههای اجتماعی برای پیگیری سیاست میگذرانند، شدیدتر است. نتیجه این فرایند، بزرگنمایی خصومت، قطبیشدن عاطفی و تصور افراطیتر از فضای عمومی است. در این وضعیت، حتی اگر واقعیت به آن شدت هم خشمآلود نباشد، ادراک عمومی میتواند خشم را تشدیدشده ببیند.
از اینجا به نظریه «سرایت هیجانی» و «تقویت الگوریتمی احساسات» میرسیم. تفسیر منتشرشده در Nature درباره تقویت هیجان در شبکههای اجتماعی توضیح میدهد که شدت هیجان فقط از تولیدکنندگان محتوا نمیآید؛ دریافتکنندگان و الگوهای ادراکی آنها نیز در تقویت هیجان نقش دارند. به زبان رسانهای، خشم فقط منتشر نمیشود؛ بازتولید و تشدید هم میشود. به همین علت است که تیتر منفی، ویدئوی برانگیزاننده یا توییت تند، صرفاً یک واحد محتوا نیست؛ یک ماشه هیجانی در شبکهای از ادراکهای متقابل است.
یافتههای تازه Science نیز این تصویر را کاملتر میکنند. این پژوهش که بر دادههای بزرگ از فیسبوک و ایکس و نیز آزمایشهای رفتاری تکیه دارد، نشان میدهد اطلاعات نادرست از خشم برای انتشار بهره میبرد و واکنشهای خشمگینانه، اشتراکگذاریِ بدون خواندن را برای اطلاعات نادرست بیش از منابع قابل اعتماد پیشبینی میکنند. این نکته تعیینکننده است: در فضای پلتفرمی، خشم نهفقط خبر منفی، بلکه خبر نادقیق را هم مزیتمند میکند.
حتی پیش از این نیز پژوهشهای PNAS نشان داده بودند که در شبکههای اجتماعی، محتوای اخلاقی و هیجانی سریعتر پخش میشود و زبان مربوط به برونگروهها و دشمنسازی، یکی از قویترین پیشبینیکنندههای اشتراکگذاری و بازنشر است. بنابراین، اگر رسانه یا تولیدکننده محتوا بخواهد با کمترین هزینه بیشترین توجه را بخرد، کافی است از سه ماده استفاده کند: تهدید، تقابل و دشمن. فرمول اقتصاد خشم، پیچیده نیست؛ خطرناک است.
از سوی دیگر، مخاطب هم بیهزینه از این چرخه عبور نمیکند. مطالعهای در سال ۲۰۲۴ درباره «دوماسکرولینگ» در ایران و آمریکا نشان داده است که مصرف مسئلهدار اخبار منفی با اضطراب وجودی در هر دو نمونه همراه بوده و نویسندگان تصریح کردهاند که تأکید بیش از حد بر منفیبودن در قاببندی خبر میتواند چنین نگرانیهایی را تغذیه کند. این یعنی اقتصاد خشم فقط یک مسئله رسانهای یا فناورانه نیست؛ یک مسئله بهداشت روان جمعی هم هست.
در همین حال، مخاطبان خودشان نیز به این مشکل آگاهاند. مرکز پژوهشی Pew در سال ۲۰۲۴ گزارش کرد که ۴۰ درصد آمریکاییهایی که از شبکههای اجتماعی خبر میگیرند، «نادرستی» را مهمترین چیزی میدانند که در این تجربه دوست ندارند؛ رقمی که ۹ واحد درصد بیشتر از سال ۲۰۱۸ است. همان گزارش نشان میدهد مردم برای دریافت اطلاعات عمیق، حقایق پایه و حتی فهم تأثیر یک رویداد بر زندگی خود، بیشتر از شبکههای اجتماعی ترجیح میدهند مستقیم به سراغ رسانههای خبری بروند. معنای این داده روشن است: پلتفرمها شاید توزیع را ببرند، اما اعتبار را نه لزوماً.
این فرسایش اعتبار را در دادههای اعتماد نیز میتوان دید. گالوپ در اکتبر ۲۰۲۴ گزارش کرد که اعتماد آمریکاییها به رسانه در پایینترین سطح روند تاریخی خود مانده است. بنابراین، هرچند منفیبودن و تنش، در لحظه کار میکند، اما تداوم این الگو به فرسودگی سرمایه نمادین رسانه میانجامد. رسانهای که هر روز با خشم دیده شود، الزاماً فردا با اعتماد خوانده نمیشود.
پس پاسخ به پرسش اصلی این یادداشت روشنتر میشود: اخبار منفی بیشتر دیده میشوند، چون هم با ساختار ذهن انسان سازگارند، هم با مدل درآمدی پلتفرمها، هم با منطق رقابت رسانهای، و هم با سازوکارهای ادراکی و هیجانی شبکههای اجتماعی. اما این پاسخ یک هشدار نیز در خود دارد. اگر رسانه فقط به این منطق تن بدهد، در نهایت از نهاد اطلاعرسانی به کارخانه تحریک تبدیل میشود. آنوقت خبر نه برای فهم جهان، بلکه برای تسخیر توجه تولید خواهد شد.
راه برونرفت، حذف خبر منفی نیست؛ حذف «انحصار منفیبودن» است. جهان پر از بحران است و روزنامهنگاری حق ندارد واقعیت را بزک کند. اما میان پوشش بحران و تجارت بر سر خشم، فاصلهای اساسی وجود دارد. رسانهای که فقط تهدید را ببیند، مخاطب را خسته میکند؛ رسانهای که تهدید را در کنار زمینه، راهحل، توضیح و نسبت آن با زندگی روزمره بگذارد، هنوز میتواند مرجع بماند. بحران امروز رسانه، بیش از آنکه بحران فناوری باشد، بحران نسبت میان توجه و مسئولیت است. در اقتصاد خشم، هرچه تندتر باشی، بیشتر دیده میشوی؛ در روزنامهنگاری حرفهای، هرچه دقیقتر باشی، بیشتر میمانی.

