گرینلند، سرزمین یخزدهای در حاشیه قطب شمال، بیش از یک قرن است که بهدلیل ذخایر بالقوه معدنی و انرژی خود مورد توجه قدرتهای جهانی قرار دارد، اما همزمان با تشدید رقابتهای ژئوپلیتیک و اظهارات اخیر دونالد ترامپ درباره کنترل این سرزمین، استخراج این ثروتها همچنان با موانع فنی، اقتصادی و اجتماعی جدی روبهروست.
به گزارش پایگاه خبری، تحلیلی گزارش سبز و به نقل از BBC، گرینلند، بزرگترین جزیره جهان و منطقهای نیمهخودمختار تحت حاکمیت دانمارک، بار دیگر به صدر توجهات سیاسی و اقتصادی بازگشته است. اظهارات و تهدیدهای اخیر دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، درباره احتمال تصاحب این سرزمین، موجی از واکنشها را در اروپا برانگیخته و حتی نخستوزیر دانمارک هشدار داده است که هرگونه اقدام اجباری میتواند به معنای پایان اتحاد ناتو باشد. اما ورای تنشهای سیاسی، پرسش اصلی این است که چرا این سرزمین سرد و کمجمعیت تا این اندازه برای قدرتهای جهانی جذاب است.
پاسخ در زیر یخهای چندکیلومتری گرینلند نهفته است. مطالعات زمینشناسی و نقشهبرداریهای گسترده که بیش از یک قرن ادامه داشته، نشان میدهد این جزیره میزبان ذخایر بالقوهای از عناصر نادر خاکی، فلزات حیاتی برای فناوریهای انرژی پاک و همچنین منابع احتمالی نفت و گاز است. عناصری که برای تولید باتری خودروهای برقی، توربینهای بادی، پنلهای خورشیدی و زیرساختهای انتقال انرژی حیاتی محسوب میشوند و تقاضای جهانی آنها تا سال ۲۰۴۰ میتواند چند برابر شود.
علاقه آمریکا به گرینلند سابقهای طولانی دارد. از سال ۱۸۶۷ که ویلیام سووارد، وزیر خارجه وقت آمریکا، ایده الحاق گرینلند را مطرح کرد، تا پیشنهاد رسمی خرید این جزیره در سال ۱۹۴۶ به ارزش ۱۰۰ میلیون دلار طلا، و سپس تلاش ناموفق ترامپ در سال ۲۰۱۹، همگی نشان میدهد واشنگتن همواره این منطقه را یک دارایی راهبردی تلقی کرده است. در نگاه نخست، گرینلند روی نقشه بسیار بزرگتر از واقعیت به نظر میرسد، اما حتی با در نظر گرفتن مساحت واقعی آن، که حدود دو میلیون کیلومتر مربع است، این جزیره از نظر زمینشناسی گنجینهای کمنظیر به شمار میرود.
زمینشناسان معتقدند گرینلند یکی از قدیمیترین خشکیهای زمین است و تاریخ آن به صدها میلیون سال قبل بازمیگردد. این سرزمین زمانی بخشی از یک ابرقاره بوده و سپس با گشایش اقیانوس اطلس شمالی از اروپا جدا شده است. همین فرایندهای عظیم زمینساختی باعث شکلگیری مجموعهای متنوع از سنگها، از سنگهای پرکامبرین تا رسوبات یخچالی جدید شده که هر یک میتوانند حامل منابع معدنی ارزشمند باشند.
فراتر از مواد معدنی، برآوردهای علمی از وجود ذخایر بالقوه عظیم نفت و گاز در فلات قاره گرینلند حکایت دارد. هرچند تلاشهای شرکتهای نفتی از دهه ۱۹۷۰ تاکنون به کشفیات اقتصادی منجر نشده، اما شباهت ساختار زمینشناسی این منطقه با سایر مناطق نفتخیز قطب شمال، امید به اکتشافات آینده را زنده نگه داشته است.
با این حال، واقعیتهای میدانی مانع از تبدیل این پتانسیلها به ثروت فوری میشود. بیش از ۸۰ درصد گرینلند زیر پوشش یخ است و تنها بخشهای محدودی از آن برای فعالیتهای معدنی در دسترس قرار دارد. نبود جاده، راهآهن و زیرساختهای حملونقل، هزینه اکتشاف و استخراج را بهشدت افزایش میدهد. انتقال تجهیزات و مواد معدنی عمدتاً از طریق هوا یا دریا انجام میشود و این موضوع پروژههای معدنی را به سرمایهگذاریهای پرریسک و بلندمدت تبدیل میکند.
از سوی دیگر، استخراج عناصر نادر خاکی برخلاف فلزاتی مانند طلا، فرایندی پیچیده و گاه همراه با عناصر رادیواکتیو است. همین مسئله باعث شد پارلمان گرینلند در سال ۲۰۲۱ قانونی برای محدود کردن میزان اورانیوم در پروژههای معدنی تصویب کند که عملاً توسعه یکی از مهمترین معادن عناصر نادر در جنوب این جزیره را متوقف کرد.
نگرانیهای زیستمحیطی نیز نقش پررنگی در نگاه محتاطانه گرینلندیها به معدنکاری دارد. تجربه سه معدن قدیمی در این جزیره نشان داد که دفع نادرست باطلهها و سنگهای زائد میتواند دههها به اکوسیستمهای آبی و زنجیره غذایی آسیب بزند. مطالعات علمی افزایش غلظت فلزات سنگین را در آب، ماهیها، صدفها و حتی گیاهان و حشرات اطراف این معادن ثبت کردهاند؛ آسیبی که بهدلیل شرایط سرد و کمشوری آبهای اطراف، روند ترمیم طبیعی آن بسیار کند بوده است.
تغییرات اقلیمی نیز معادله را پیچیدهتر کرده است. دمای قطب شمال با سرعتی نزدیک به چهار برابر میانگین جهانی در حال افزایش است و یخهای گرینلند سالانه دهها میلیون تن جرم خود را از دست میدهند. اگرچه ذوب یخها بهتدریج بخشهای بیشتری از سنگ بستر را نمایان میکند و مسیرهای دریایی جدیدی را میگشاید، اما این روند تهدیدی جدی برای اکوسیستمها، معیشت بومیان و ثبات اقلیمی جهانی به شمار میرود.
در چنین شرایطی، جامعه گرینلند نه بهطور کامل مخالف معدنکاری است و نه موافق توسعه بیقیدوشرط. بسیاری از ساکنان این جزیره خواهان مشارکت فعال در تصمیمگیریها، سهامداری در پروژهها و لحاظ شدن منافع اجتماعی و فرهنگی خود هستند. از آنجا که زمین در گرینلند مالک خصوصی ندارد و تحت مدیریت دولت است، ایجاد سایتهای معدنی بسته و محدود، چالشی اجتماعی و فرهنگی محسوب میشود که نیازمند گفتوگوی مستمر با جوامع محلی است.
در نهایت، گرینلند در نقطه تلاقی منافع ژئوپلیتیک، نیازهای گذار انرژی و دغدغههای محیطزیستی قرار گرفته است. تصمیمگیری درباره آینده این سرزمین، نهتنها به دولت دانمارک یا قدرتهای جهانی، بلکه بیش از همه به مردم گرینلند وابسته است؛ مردمی که میدانند گنجهای زیر یخ میتوانند هم فرصت باشند و هم تهدید.
وقتی ترامپ اینطوری دیت گذاشته روش یعنی دیر یا زود منابعش رو نابود میکنه