پیشنهاد یک نام تازه برای دوران جدید؛ همزمانی شتاب در اقلیم، فناوری، زیستفناوری، ژئوپلیتیک و اقتصاد شبکهای
ستوننویس سرشناس نیویورکتایمز در یادداشتی تحلیلی استدلال میکند که جهان از دوگانههای ساده عبور کرده و وارد «چندگانه»ای شده که در آن بازیگران، پیوندها و پیامدها در لایههای مختلف بهصورت همزمان و برهمکنشگر عمل میکنند
تامس ال. فریدمن، ستوننویس حوزه روابط خارجی نیویورکتایمز، در یادداشتی در نوامبر ۲۰۲۵ پیشنهاد میکند که عصر کنونی دیگر با برچسبهایی چون «پساجنگ سرد»، «عصر اطلاعات» یا حتی «آنتروپوسن» قابل توضیح نیست. او با اتکا به گفتوگو با متخصصان رایانه، اقلیم و اقتصادِ پیچیدگی، از اصطلاح تازهای رونمایی میکند: «Polycene»؛ عصری که در آن شتابگیری تغییرات اقلیمی، جهشهای فناوری (بهویژه هوش مصنوعی)، تکثر بازیگران ژئوپلیتیکی و درهمتنیدگی زنجیرههای ارزش جهانی، جهان را از الگوهای دوقطبی به سامانههای چندگانه و بههمپیوسته رانده است.
«Polycene» چیست و چرا اکنون؟
فریدمن مینویسد دوران «جنگ سرد» و سپس «پساجنگ سرد» با فروپاشی شوروی و دورهای از یکهقطبی آمریکا تعریف میشد؛ اما رخدادهای دهه ۲۰۲۰—از خروج آشفته آمریکا از افغانستان تا تهاجم روسیه به اوکراین و عروج چین بهعنوان رقیب تراز اول—پارادایمهای پیشین را فروریخت. در همین حال، گوشیهای هوشمند، رایانش موازی، اتصال فراگیر و شبکههای اجتماعی شمار بیسابقهای از «صداها» و «اهرمها» را در دست افراد، ماشینها و شرکتهای فراملی قرار دادهاند. پیشنهاد «Polycene» (از ریشه یونانیِ «پُلی» بهمعنای «بسیار/چند») تلاشی است برای نامگذاری دورهای که در آن سامانههای دوگانه جای خود را به شبکههایی چندعاملی، چندلایه و چندپیوندی دادهاند.
از برنامهنویسی تا «هوش مصنوعی چندمهارته»
در روایت فریدمن، «مادرِ همه دگرگونیها» در مرزهای شناختی در حال وقوع است: گذار از محاسبات صرفاً قابلبرنامهریزی به هوش مصنوعیای که میتواند به «چندمهارت» (Polymathic AGI) برسد؛ ماشینی که میان فیزیک، زیستشناسی، علوم رایانه، موسیقی و ادبیات برونمرزی فکر کند و با استدلال بُعدبالا به بینشهایی دست یابد که از توان فرد انسانی بیرون است. او با ارجاع به گفتوگوهایش با کریگ ماندی، مدیر اسبق پژوهش و استراتژی مایکروسافت، تأکید میکند که این تغییر، یک نقطه عطف گونهای (species-level) است: مرز شناخت از «آنچه انسان میتواند برنامهریزی کند» به «آنچه رایانه میتواند کشف و طراحی کند» جابهجا میشود.
زیرساخت سیلیکونیِ Polycene؛ از موازیسازی تا «چیپلت»ها و انباشتیسازی سهبعدی
فریدمن با روایت بازدیدهای دورهایاش از شرکت Applied Materials توضیح میدهد که چگونه تراشهها از طراحیهای تکپارچه به معماری «چیپلت»ها مهاجرت کردهاند؛ هر چیپلت نقش تخصصی دارد و در کنار حافظه، منطق، گرافیک و ارتباطات بهصورت یک «سامانه در یک پکیج» همزیست و همبهینه میشوند. وقتی سطح دوبعدی جا کم آورد، سازندگان به انباشتیسازی سهبعدی رفتند: لایههای رویهم از ترانزیستورها و حافظه که با سیمکشیهای میکروسکوپی/نانوسکوپی به هم دوخته میشوند و ظرفیتِ «یادگیری-پیشبینی-تصمیم» را جهشی بالا میبرند. این تکامل سیلیکونی، بستر فنی تولد پلیسِن را فراهم کرده است: «چندین هوشمندیِ همزمان، شبکهشده، همبهبود و همتکاملی در زمان واقعی».
از تغییر اقلیم تا «پلیبحران»
فریدمن سپس با استناد به گفتوگو با یوهان راکستروم (رئیس مؤسسه پوتسدام) و توماس هومر-دیکسن، مفهوم «پلیبحران» را شرح میدهد: گذار از روایت ساده «گرمایش بیشتر بد/کمتر خوب» به درکی از سامانههای زمین که در آن فشار اقلیمی همچون جرقهای، زنجیرهای از بحرانهای خودتشدیدگر را در مرزهای سیارهای بهراه میاندازد—از آبشدن یخهای قطبی و بههمریختن آمازون تا خشکسالیها، سیلابها، آتشسوزیهای جنگلی، ناکامیهای کشاورزی، شوکهای اقتصادی، مهاجرتهای انبوه و فرسایش دولتهای آسیبپذیر. در جهانی با «اتصال بسیار بیشترِ اجتماعی-اقتصادی»، یک تکانه بهسرعت به چندین حوزه سرایت میکند و مرز نمیشناسد.
ژئوپلیتیکِ چندهمپیمان و میدانهای نبردِ «چندسطحی»
در چشمانداز فریدمن، سیاست بینالملل هم از بلوکهای صُلبِ شرق-غرب به «چندهمپیمانی» (multialignment) میل کرده است: بازیگرانی چون هند، برزیل، ترکیه، کشورهای خلیج فارس و آفریقای جنوبی بسته به موضوع، همزمان با چند اردوگاه کار میکنند؛ از خرید نفت ارزان روسیه تا جذب سرمایه و فناوری غرب. جنگها نیز بیش از خطوط جبهه سنتی، به الگوهای «هیبریدی» در حوزههای فیزیکی و سایبری و اطلاعاتی میل کردهاند؛ جایی که «سطح حمله» (attack surface) چندبعدی است و مرز روشنی میان جنگ سخت و جنگ نرم وجود ندارد.
جوامع «پلیمورفیک» و رسانههای چندصدا
فریدمن با مثالهایی از دگرگونیهای جمعیتی در مینهسوتا نشان میدهد که مهاجرتهای چندمبدأ-چندمقصد، بافت اجتماعی شهرها را از دوگانههای سنتی فراتر برده و جوامع را پلیگُوی، پلیدینی و پلیرنگ کرده است. همزمان، خبر هم از جریان بالا-به-پایین رسانههای اصلی به اکوسیستمهای چندصداییِ پایین-به-بالا در شبکههای اجتماعی تغییر مسیر داده است؛ هر شهروند یک رسانه بالقوه است.
اقتصاد «پلیاقتصادی»؛ از تقسیم کار تا «تقسیم دانش»
در اقتصاد، فریدمن با ارجاع به اریک باینهاکر (دانشگاه آکسفورد) یادآور میشود که منطق تجارتِ دوطرفهِ «محصول آماده من در برابر محصول آماده تو» جای خود را به «وبهای درهمتنیدهِ دانش-مهارت-فناوری-اعتماد» داده است. امروز حدود ۷۰ درصد تجارت جهانی در زنجیرههای ارزش چندمرحلهای جریان دارد؛ طراحی در یک کشور، نرمافزار در چند کشور، ساخت با تجهیزات کشور دیگر، مونتاژ در جایی دیگر و توزیع با لجستیک جهانی. اگر آدام اسمیت «تقسیم کار» را موتور بهرهوری میدانست، در پلیسِن «تقسیم دانش» موتورِ قویتر است؛ گردآوری قابلیتها برای ساخت محصولات بسیار پیچیده با حل مسائل بسیار پیچیده، سریعتر و ارزانتر از ظرفیت یک کشور منفرد.
حکمرانی در پلیسِن؛ پاسخهای «هم این/هم آن»
بهزعم فریدمن، مدلهای سیاستگذاریِ دوقطبیِ چپ/راست و «یا این/یا آن» دیگر جواب نمیدهند. مسائلِ عصرِ پلیسِن پاسخهای «هم این/هم آن» میطلبند: امنیت مرزیِ سخت و درِ بازِ مهاجرت قانونیِ هدفمند؛ «پلیس بیشتر» و «پلیس بهتر»؛ «رشد کیک» و «توزیع عادلانهتر کیک»؛ مدارس دولتی قوی و همزمان رقابت سالم مدرسهای؛ دیپلماسیِ پُرقدرت با پشتوانه بازدارندگی سخت؛ تجارت آزاد با قواعد شفاف و رفتار متقابل؛ و سبد انرژی متنوع از گاز (با کنترل کربن/متان) تا باد، خورشید، هستهای، زمینگرمایی، شکافت و همجوشی—با معیار سهگانه پایداری، قابلیت اتکا و affordability. در این الگو، راهحلها از «سنتز» میآیند نه از قطبیسازی.
ائتلافهای تطبیقیِ پیچیده؛ از ضدِ وتو تا همافزایی
فریدمن از نیاز به «ائتلافهای تطبیقیِ پیچیده» سخن میگوید: همنشینیِ دولت، کار، کسبوکار، نیکوکاران، کارآفرینان اجتماعی، تنظیمگران و دانشگاه برای حل مسئله از مسیرِ همافزایی، نه اسارت در «وتوی متقابلِ» جناحها. دوو سایدمن، فیلسوف کسبوکار، به او میگوید که در جهانی که «وابستگی متقابل» وضعیتِ پیشفرض است، تنها دو انتخاب داریم: یا وابستگیهای سالم بسازیم و با هم بالا برویم یا در وابستگیهای ناسالم گرفتار شویم و با هم سقوط کنیم.
آزمون بزرگ عصر ما
بهگفته فریدمن، «پلیسِن» نخستین عصری است که در آن برای شکوفایی، ناگزیر باید در مقیاس سیارهای حکمرانی، نوآوری، همکاری و همزیستی کنیم—از مهار ریسکهای اقلیمی و فناوریهای گسستهساز گرفته تا بهرهبرداری از فرصتهای آنها. اریک باینهاکر این را «آزمون قاطع عصر ما» مینامد: آیا بهموقع آن را بهرسمیت میشناسیم و متناسب عمل میکنیم؟
جمعبندی تحلیلی: یادداشت فریدمن بیش از آنکه نامی شاعرانه بر زمانه بگذارد، چارچوبی مفهومی برای فهم همزمانیِ شتابها و اتصالها عرضه میکند: از «چندمهارتی شدنِ هوش» تا «چندشبکهای شدنِ اقتصاد»، از «چندجبههای شدنِ امنیت» تا «چندصدایی شدنِ جوامع». پیامِ عملی او روشن است: در جهانی که سرعتِ برهمکنشها از توانِ نهادهای سنتی پیشی گرفته، باید از منطقِ «دوقطبیِ ساده» به منطقِ «سنتزِ پیچیده» کوچ کنیم—با ائتلافهای مسئلهمحور، قواعد شفاف، اعتمادِ قابلحسابرسی و زیرساختهای دانشی که «تقسیم دانش» را ممکن میکند. در غیر این صورت، پلیبحران بهجای پلیسِن، نامِ ماندگارِ عصر خواهد شد.
دیدگاه و تحلیل خود را درباره این خبر مطرح کنید. نظرات ارسالی پس از بررسی و تأیید تیم تحریریه، در وبسایت منتشر خواهد شد.